Takhniqe Street, Karte 4, Kabul, Afghanistan +93 (0) 791 037 548 info@anafae.af

از تکرارِ بی‌حاصل برنامه‌های ارتقای ظرفیت تا تغییرِ ماندگار؛

از تکرارِ بی‌حاصل برنامه‌های ارتقای ظرفیت تا تغییرِ ماندگار؛

چرا آموزش‌ها بی‌اثرند؟

 

در طول سال‌ها فعالیتم به عنوان مدرس و مشاور، بارها شاهد صحنه‌ای تکراری بوده‌ام: مدیران کسب‌وکار، رؤسای دانشگاه‌ها و مکاتب، هزینه‌های گزافی را صرف برنامه‌های آموزشی، ورکشاپ‌های ارتقای ظرفیت و سیستم‌های مدیریتی جدید می‌کنند. اما حقیقت تلخ اینجاست که ۹۰٪ این برنامه‌ها پس از دو یا سه هفته به‌کلی شکست می‌خورند. چرا؟ چون ما می‌خواهیم «میوه» را عوض کنیم، بدون اینکه به «ریشه» دست بزنیم.

 

۱. تله‌ «کورس‌محوری» بجای «ذهنیت‌محوری»

بسیاری از مدیران و روسای کسب‌و‌کارها تصور می‌کنند که یک دوره آموزشی جدید، معجزه‌ای در کسب‌و‌کارشان ایجاد می‌کند. در صورتی که، اگر Mindset (مایندست) یا همان ذهنیتِ فرد تغییر نکند، آن آموزش جدید هیچ معنایی برای او نخواهد داشت.

مدیری که با ذهنیت «کنترل‌گری مطلق» در کورس مدیریت حضور می‌یابد، یا معلمی که با ذهنیت «رفع تکلیف» در ورکشاپ روش تدریس شرکت می‌کند، دقیقاً مانند کسی است که می‌خواهد با همان سبک زندگی قبلی، فقط با خرید یک رژیم غذایی گران‌قیمت لاغر شود. نتیجه؟ پس از مدت کوتاهی، کششِ قدرتمندِ عادت‌های قدیمی، او را به همان جایگاه اول برمی‌گرداند.

 

۲. قدرت «چرایی»؛ سوختِ موتور تغییر

تغییر دردناک است. برای یک کارمند، استاد یا معلم، تغییرِ روش کاری که 5 سال به آن عادت کرده، درد دارد. برای یک مدیر، تفویض اختیار و تغییر ساختار، ناراحت‌کننده است. طبق یک اصل علمی در عصب‌شناسی، «دردِ ماندن در وضعیت فعلی، باید بسیار بیشتر از دردِ تغییر کردن باشد» تا حرکت واقعی رخ دهد.

اگر رئیس یک دانشگاه، مدیر یک مکتب یا صاحب یک کسب‌وکار، «چرایی» محکمی برای تغییر نداشته باشد (مثلاً مسئولیتی که در قبال آینده فرزندان این سرزمین دارد، یا بقای برندش در بازار رقابتی)، ذهن او به طور خودکار به سمت Comfort Zone  یا منطقه امن قدیمی‌اش کوچ می‌کند. برنامه‌های ارتقای ظرفیت باید ابتدا این «چرایی» را در لایه‌های عمیق روانی مدیران، استادان و معلمان بیدار کنند.

 

۳. نوروپلاستیسیتی و بازنویسی عادت‌های سازمانی

مغز ما قابلیت شگفت‌انگیزی به نام Neuroplasticity (عصب‌پذیری) دارد؛ یعنی می‌تواند الگوهای جدید بسازد. اما مشکل اینجاست که ما اغلب در حالت «جنگ یا گریز» (Fight or Flight) هستیم. در کسب‌و‌کارهایی که استرس بالاست، مغز از بخش جلویی (منطق و خلاقیت) استفاده نمی‌کند.

مدیران، استادان و معلمان ما یاد گرفته‌اند که «گوش دهند تا جواب دهند»، نه اینکه « گوش دهند تا بشنوند و درک کنند». تا زمانی که محیط سازمانی بر اساس امنیت روانی و ذهنیت جدید بازسازی نشود، سلول‌های خاکستری مغز کارکنان و استادان در برابر هر آموزش جدیدی مقاومت می‌کنند.

 

۴. حقوق؛ دارویی برای فراموشی آرزوها؟

جمله‌ای تکان‌دهنده وجود دارد: «حقوق(Salary)، دارویی است که به شما می‌دهند تا آرزوهایتان را فراموش کنید.» در دانشگاهها و مکاتب، اگر استادان و معلمان تنها برای دریافت معاش ماهانه سر صنف بروند، تغییر ذهنیت غیرممکن است. ارتقای ظرفیت واقعی زمانی رخ می‌دهد که استاد و معلم فراتر از معاش، به «زمان» و «تأثیری» که بر زندگی شاگردان می‌گذارد، فکر کند. تغییر مایندست یعنی تبدیل «استاد یا معلم» به «Hero» (قهرمان) در نگاه شاگردان.

 

۵. نسخه نهایی برای تحول بنیادین

اگر به دنبال تغییر در کسب‌وکار خود هستید، این سه گام را اولویت قرار دهید:

        تغییر از رأس هرم: صاحب کسب‌وکار، رئیس دانشگاه و مدیر مکتب باید خود الگوی (Role Model) تغییر باشند. اگر مدیر تغییر نکند، هیچ آموزشی، معلم یا استاد را متحول نخواهد کرد.

        سرمایه‌گذاری روی «چرایی»: قبل از تدریسِ «چگونه کار کردن»، روی «چرا کار کردن» وقت بگذارید. ذهنیت باید از حالت "باید انجام دهم" به "می‌خواهم انجام دهم" تغییر کند.

        تداوم و کوچینگ: تغییر یک اتفاق لحظه‌ای نیست، یک پروسه است. به جای برنامه‌های آموزشی کوتاه، از سیستم‌های Coaching مستمر استفاده کنید تا عادت‌های جدید در تار و پود ذهن رسوخ کنند.

 

سخن آخر:

همان‌طور که برای داشتن بدن سالم باید برای آن وقت گذاشت، برای داشتن یک سیستم آموزشی یا تجاری پویا نیز باید روی «ذهنیت» سرمایه‌گذاری کرد. به یاد داشته باشید: یا برای تغییر مایندست وقت می‌گذارید، یا ذهنیت‌های فرسوده، وقت و سرمایه شما را از بین خواهند برد.

 

موفق باشید!

محمد قاسم محسنی

Leave A Comment

Our Donars

Read about our Doners

Get In Touch

Kart-e-Char, Kabul, Afghanistan

info@anafae.af

+93 (0) 791 037 548

© ANAFAE. All Rights Reserved. Powered by ANAFAE